تبلیغات
پایگاه بسیج شهید رجایی فرهنگیان ناحیه 3 مشهد مقدس - شهادت آیت الله بهشتی و 72 تن
پایگاه بسیج شهید رجایی فرهنگیان ناحیه 3 مشهد مقدس
هدف بسیج حفظ ارزشهاست
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 تیر 1391 توسط امیر قربانی

در ساعت 7 و 21 دقیقه هفت تیر سال 1360، بیش از 72 تن از شخصیت های برجسته کشور، از جمله نمایندگان مجلس و اعضای هیئت دولت در انفجاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند. در این مقاله، به زندگی و بیان خاطراتی از برخی شهیدان والامقام هفت تیر می پردازیم.

شهید بهشتی

مظلومیت شهید بهشتی از منظر امام خمینی رحمه الله

از دیدگاه امام خمینی رحمه الله ، مظلوم زیستن شهید بهشتی، بیش از شهادت ایشان متأثر کننده بود. این مظلومیت به سبب تهمت های ناروایی بود که دشمنان به او می زدند. امام بر این عقیده بود که دشمنان شهید بهشتی در تلاش بودند او را انسانی ستم کار و دیکتاتورمآب معرفی کنند؛ در حالی که چنین نبود. ایشان در جایی فرموده است: «شهید بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود».

مظلومیت شهید بهشتی از منظر امام خمینی رحمه الله

از دیدگاه امام خمینی رحمه الله ، مظلوم زیستن شهید بهشتی، بیش از شهادت ایشان متأثر کننده بود. این مظلومیت به سبب تهمت های ناروایی بود که دشمنان به او می زدند. امام بر این عقیده بود که دشمنان شهید بهشتی در تلاش بودند او را انسانی ستم کار و دیکتاتورمآب معرفی کنند؛ در حالی که چنین نبود. ایشان در جایی فرموده است: «شهید بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام بود».

آیت اللّه بهشتی در نگاه مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری در مورد شهید بهشتی می فرماید: «شهید بهشتی یکی از آن شخصیت هایی بود که یک حالت استثنایی در آنها مشاهده می شود. می دانید آدم ها دو جور هستند. یکی آدم هایی که هیچ ویژگی استثنایی در آنها نیست. با استعدادند، بافکرند، ارزشمندند، ولی عادی و معمولی اند. لکن بعضی هستند که از معمول انسان ها یک چیزی بیشتر دارند، یک برجستگی در اینها وجود دارد. این برجستگی خیلی زود فهمیده نمی شود، در گذشت زمان مشهود می شود و بهشتی از این قبیل بود. او دارای فکر بلندی بود. مغز قوی و فعالی داشت. علاوه بر این، دارای اراده و روحیه ممتازی بود. بر خود و احساسات خویش شدیداً غالب بود. بیشتر یک فرد متفکر بود تا احساساتی؛ اگرچه گاهی اوقات احساسات او یک جمعیت میلیونی را به جوش می آورد».

صلابت شهید بهشتی

شهید بهشتی، این فرزند راستین امیرمؤمنان علی علیه السلام ، با آن همه تعبّد به خداوند، صفای باطن، پاکی روح و فداکاری گسترده ای که در مورد امت مسلمان داشت، دشمن سرسخت معاندان اسلام و مسلمانان بود. شهید بهشتی در یکی از سخنرانی هایش می گوید: «ما زیر بار سختی ها، مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم. ما راست قامتان جاودان تاریخ خواهیم ماند. تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کشته شویم یا زخم بخوریم و بر خاک بیفتیم و در غیر این صورت، هیچ قدرتی نمی تواند پشت ما را خم کند».

متانت و فروتنی شهید بهشتی

همسر شهید بهشتی نقل می کند: «چیزی که در 29 سال زندگی مشترکمان دیدم، ملایمت و صبر ایشان بود. به قدری صبر و متانت و خون سردی به خرج می داد که انسان را خجالت زده می کرد. در سراسر زندگی مشترکمان به یاد ندارم این مرد مبارز و باتقوا لحظه ای عصبانیت بی مورد داشته باشد. رفتار و منش دکتر به گونه ای بود که با اعضای خانواده و فرزندان یک الفت و دوستی برقرار کرده بود».

ایشان در جایی دیگر می گوید: «در سفری که به کاشان رفته بودیم، شهید بهشتی بعد از سخنرانی وقتی می خواستند سوار ماشین شوند، یکی از پاسدارها خواست در خودرو را ببندد که نزدیک بود دست پیرمردی لای در برود. دکتر پیاده شدند و دست آن مرد سالخورده را بوسیدند و حلالیت طلبیدند و دوباره سوار ماشین شدند».

شهید موسی کلانتری، وزیر راه و ترابری

شهید مهندس موسی کلانتری، در سال 1327 در شهر مرند به دنیا آمد و در همان شهر به تحصیلات خود تا پایان دوره متوسطه ادامه داد. ایشان سپس در رشته راه و ساختمان از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. در سال 1357 و در اوج تظاهرات و اعتراض مردم، کار را رها کرد و به مبارزه مسلحانه برضد رژیم پرداخت. با پیروزی انقلاب اسلامی، در کمیته های شهر، عهده دار نگهبانی از دستاوردهای نهضت اسلامی شد. در سال 1358، اداره راه خوزستان و سپس آذربایجان غربی را فعال کرد. او پس از خدمات فراوان، از سوی شورای انقلاب به وزارت راه و ترابری برگزیده شد و همه همت و تلاش خود را در این راه بسیج کرد و در نهایت راهی کاروان کربلا شد و در هفتم تیر 1360، جام شهادت را نوشید.

وزیر با مرد عادی فرقی ندارد!

مادر شهید موسی کلانتری، از شهدای واقعه هفت تیر در خاطره ای نقل می کند: «در آن زمان که موسی وزیر راه بود، گذرنامه به دست ایشان امضا می شد. یک روز از او خواستم که خروجیِ مرا امضا کند تا نزد دخترم به ترکیه بروم، ولی موسی خواست که مثل مردم عادی توی صف بایستم و خروجی بگیرم. وقتی هم من از این موضوع ناراحت شدم، با حالت برافروخته گفت: بروید در صف ها بایستید تا مشکلات مردم را ببینید. بعد آن مشکلات را به ما منتقل کنید تا کشور را درست اداره کنیم. انقلاب به وجود آمده تا بین شما که پسرتان وزیر است، با کسی که هیچ کس را در نظام ندارد، فرقی نباشد».

شهید دکتر حسن عباس پور، وزیر نیرو

شهید دکتر حسن عباس پور، در سال 1323 در تهران به دنیا آمد. او پس از پایان تحصیلات دبیرستان، بلافاصله در دانشگاه تهران دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد را در رشته الکترومکانیک گذراند و برای ادامه تحصیل راهی انگلستان شد و دکترای برنامه ریزی مدیریت سیستم های انرژی زا را از دانشگاه لندن دریافت کرد. ایشان در بازگشت به میهن، شبکه ارتباطی میان اساتید متعهد دانشگاه ها و مدارس عالی را به وجود آورد و به همراه دانشجویان مسلمان، مبارزاتش را بر ضد رژیم آغاز کرد. شهید عباس پور از استادان هسته اولیه سازمان ملی دانشگاهیان و مؤسس جامعه اسلامی دانشگاه بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی، شورای انقلاب او را به سمت وزیر نیرو منصوب کرد و از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی شد. سرانجام زندگی سراسر تلاش و مبارزه این شهید والامقام، در هفت تیر سال 1360 خاتمه یافت و نامش در دفتر شهادت پر نور ماند.

عشق خدمت به مردم

شهید دکتر حسن عباس پور از شهدای واقعه هفت تیر، الگویی از یک متخصص متعهد بود. همسر ایشان می گوید: «شهید عباس پور بسیار معتقد به تحصیل بود و می گفت اگر بخواهیم مملکتمان را بسازیم، باید بدانیم چه کار داریم می کنیم. باید دانش آن را داشته باشیم. زمانی که او دوره دکتری خود را در انگلستان می گذرانْد، از وزارت نیروی انگلستان دعوت نامه ای به دستش رسید مبنی بر این که ایشان پس از پایان تحصیل می تواند در انگلستان بماند. گفته بودند ما این جا همه نوع امکانات به شما می دهیم. ایشان نیز در جواب گفته بود زمانی که بخواهم از پایان نامه دفاع کنم، پاسخ شما را می دهم. روزی که قرار بود ایشان از پایان نامه خود دفاع کند، در سالنی که عده زیادی هم آن جا جمع بودند، این طور جواب داد: من این جا درس خوانده ام و زحمت کشیده ام به خاطر این که برگردم به وطن و به مردم کشورم و به مسلمانان خدمت کنم و یک روز بیشتر هم نمی توانم این جا بمانم. وظیفه من این است که برگردم ایران. من عاشق خدمت به مردم کشورم هستم».

شهید دکتر محمدعلی فیاض بخش

دکتر محمدعلی فیاض بخش، مشاور وزیر و سرپرست سازمان بهزیستی، در سال 1316 در خانواده ای مذهبی در تهران به دنیا آمد. ایشان تحصیلاتش را تا دریافت تخصص در جراحی ادامه داد. دکتر فیاض بخش پیش از انقلاب، مبارزات فراوانی بر ضد رژیم انجام داد. پیش از رویداد هفده شهریور، کمک های اولیه پزشکی را به انقلابی ها آموزش می داد و در آن جمعه خونین، به مداوای مجروحان پرداخت. پس از پیروزی انقلاب، به فعالیت های دولتی روی آورد. او در سال 1358 کمیته آسایشگاه معلولین انقلاب را تأسیس کرد. سپس مدیر کل توان بخشی وزارت بهداری شد و لایحه سازمان بهزیستی را به کمک شهید لواسانی به شورای انقلاب برد. شهید فیاض بخش یکی از سه پزشک گروه هفت نفره منتخب و رابط امام در انقلاب فرهنگی بود. نام او عاقبت در هفت تیر سال 1360 به مقربان درگاه الهی اضافه شد و به شهادت رسید.

مردی بی همت

«او تک و بی همتا بود». این نخستین جمله ای است که همسر شهید دکتر محمدعلی فیاض بخش در وصف او می گوید و می افزاید: «ایشان از وزرایی بود که به جای تحویل گرفتن خودروی ضدگلوله برای امنیت جانش، خودروی شخصی خود را به دولت داد تا راننده ای برایش تعیین شود. دکتر با ماشین شخصی، کارهای سازمان را انجام می داد».

هدفمندی در زندگی

همسر شهید فیاض بخش در مورد شیوه رفتاری آن شهید والامقام می گوید: «رفتار، حرکات و حرف های دکتر، هدفمند بود. دکتر حتی در خرید هدیه، چه برای من و چه برای بچه ها، هدفی را دنبال می کرد. سیاست دکتر برای پرورش بچه ها در محیطی که از نظر اخلاقی مضر بود، فقط منع کردن نبود، بلکه جای گزین مناسبی نیز فراهم می کرد تا حقی ضایع نشود و فرزندان به کمال برسند».

توصیه کننده من خداست

همسر شهید فیاض بخش درباره ایشان می گوید: «زمانی که دکتر برای دوره تخصص در بیمارستان پذیرفته شد، مسئول رسیدگی به پرونده ایشان گفت: برای شروع دوره باید از یک مقام مملکتی یا ارتشی، توصیه نامه ای بیاورید. دکتر توضیح داد که من در دستگاه پهلوی به کسی ارادت ندارم. در آخر وقتی اصرار آنها را برای توصیه نامه دید، گفت: من فقط می توانم از طرف خدا توصیه نامه بیاورم. این سخن شهید فیاض بخش، باعث منقلب شدن مسئول پرونده شد و او موافقت خود را با شروع کار دکتر اعلام کرد».

دستگیری از نیازمندان در خف

همسر شهید فیاض بخش در خاطره ای نقل می کند: «پس از شهادت دکتر، صاحب داروخانه ای که نزدیک مطب ایشان بود و صاحب مرغ فروشی محله، به منزل ما آمدند و هر کدام مقداری پول آوردند. از آنها پرسیدم: این پول برای چیست؟ گفتند: این پول ها به دکتر تعلق دارد. وقتی ماجرا را پرسیدم، متوجه شدم دکتر وقتی به بی بضاعتیِ بیماران پی می برد، در نسخه علامتی به خصوص می زد که معنایش تحویل رایگان دارو به مراجعه کننده بود. دکتر به بعضی ها هم سفارش می کرد از مغازه مرغ فروشی محله، مرغ مجانی بگیرند. شهید فیاض بخش قیمت دارو و مرغ ها را اول هر ماه پرداخت می کرد».

نفس کشیدن در هوای فقر

«دکتر با فقرا نفس می کشید، با آنها می خندید، درد دل می کرد و می گریست.» این جملات همسر شهید فیاض بخش درباره دکتر است. او می گوید: «با اینکه منزل ما در شمال تهران بود، ولی دکتر مطب خود را در جنوبی ترین نقطه تهران دایر کرده بود تا در هوای فقرا تنفس کند و هم دم آنها باشد. ایشان متخصص جراحی بود، ولی از بیماران در حد پزشک های عمومی حق ویزیت می گرفت. پرداخت ویزیت در مطب ایشان به این صورت بود که بر روی یک تکه مقوا، یادداشتی با خط خود نوشته بود که: حداکثر ویزیت سیصد ریال است، ولی شما به نسبت توانتان می توانید پرداخت کنید. دکتر شبانه روزِ خود را وقف مردم می کرد. گاهی شب ها خستگی مفرط در چهره اش می دیدم و برای اینکه استراحت کند، تلفن را قطع می کردم. وقتی دکتر از این ماجرا باخبر می شد، به شدت گله می کرد و می گفت: من قسم خورده ام در خدمت این مردم باشم و آن موقع که قسم یاد کردم، ساعتی را برای انجام این کار تعیین نکردم».



قالب وبلاگ